خـاطــرات بانــوی بـــرفی

تنهـــــــآیی

+پنجشنبه از صبح رفتم خونه ی مامان اینا خواهر وسطی که نبود رفته بود خونه ی عمو اینا خواهری که واسه خونه خواهرش وقت نداره از چهارشنبه ظهر تا شنبه خونه ی عمو بود دیگه واسم مهم نیست بیان یانه حتما با دوستا وهمکارش راحت تره دیگه شنبه هم اونجا بودم که خواهر عصری با مامان اینا که رفته بودن خرید برگشت مامان بهش گفت تو که دوستت نزدیک خواهرته برو شب خونشون بخواب عصرش از همون طرف برو گفت ببینم چی میشه بعدم گفت نه کارامو نکردم نمیشه 😳شب ما اومدیم خونه قرار بود فردا عصرش بریم سیتی سنتر که دخملی دیر بیدار شد نرفتیم بعد خواهر گفته بود که شاید فرداشب که برمیگردم اومدم ما هم دخملی رو بردیم شهر بازی و بعد خواهر زنگ زد با دوستم تاکسی هستم دارم میام نزدیک شدم زنگ میزنم دیگه رفتیم غذا خریدیم نشسته بودیم تا غذا رو بگیریم زنگ زد گفت تاکسی بود برگشتم خونه 😐منم دیدم زوده بریم خونه، شوهر گفت بریم خونشون از روزی که تی وی خریده بودن دیگه من نرفتم پریشب هم رفتیم چون داشتن خونه رو رنگ میزدن داخل حیاط فرش انداخته بودن نشستیم بعد مادرشوهر گوشت خریده بود اورد گفت خسته شدم برام بسته بندی میکنی ؟گفتم باشه بعدم میخواست دو تا بسته بده که گفتم نه گوشت خودمون داره کهنه میشه، دلم واسش میسوزه ولی خوب همین دلسوزی هام وجواب ندادنا پروشون کرد دیگه 😉😐ساعت دوازده اومدیم خونه وشامی که خریده بودیم خوردیم دیروزم صبح رفتم خونه ی مامان اینا شبم خاله وشوهرش خونمون شام بودن شام خوردیم زود اومدیم این خاله وشوهرش خیلی واسه من چه مجردی چه وقتی نامزد کردم وچه الان که بچه دارم وزندگی میکنم حرف درست کردن انتخاب من در ازدواج خیلی با معیارم تفاوت داشت خیلیا به امید این بودن که من طلاق میگیرم ولی تیرشون به هدف نخورد شاید یه روز نوشتم...

+دیشب یه بحث کوچیک تو راه برگشت بین ومن شوهرپیش اومد  اومدیم خونه اصلا محلش ندادم تو رختخواب و تاریکی انقد واسه خودم گریه کردم خوب اینجور وقتا همه چی دست به دست هم میده که تو چقد تنها وبدبختی بعد که دیدم اشک تمساحم تموم شد دیشب برای اولین بار زود خوابیدم ساعت یک😳

+نوه عمه که یک سال نیست عقد کرده زنش درخواست طلاق داد ومهریه ش رو هم بخشید ولی هر چی طلا خریده بودن برداز شنیدن این خیلی شوکه شدم😳😳 زنی که الان نتونست با بیکاری شوهرش کنار بیاد چطور میتونست زندگی کنه البته مشکلات دیگه هم شاید بوده ولی خوب اختلاف بین همه هست مخصوصا اوایل ازدواج وای الان که یاد خودم میفتم بابت آرامش الان خدا روشکر میکنم😀😍

پنجشنبه ۹ شهریور ۹۶ , ۱۱:۴۸ سپیده مامان درسا
عزیز دلم الهی تا ابد شاد و سلامت باشین کنار هم و لذت ببرین از زندگیتون ...
ممنون سپیده جون ...
همچنین شما😘
سلام عزیز دلم خوبی؟چیکارا میکنی؟؟ اختلاف تو همه زندگی ها وجود داره مهم آرامشه و نگه داشتن آرامشه

یعنی اخلاق خواهرت یهو عوض شده؟حتما دلیلی داره کاش باهات حرف میزد ولی خودت و ناراحت نکن

طرف مهریش و بخشیده هم عجیب بود و هم جالب اخه معمولا نمیبخشن بازم به هر دلیلی خوبه چون نبخشیدن هم یه سری دردسرا داره

مراقب خودت باش گلم.شیت شیک
سلام عزیزم...ممنون...توخوبی؟
آره اختلاف هست ولی بعضی وقتا ادم حساس وزودرنج میشه
اره یدفعه از از پارسال شاید سه بار اومدن تاخونمون بیست مین راه خودش که میگه نمیرسم ولی من دوس دارم وقتی واسه خونه ی عمو سه روز وقت داره یه نصفه روز واسه من وقت داشته باشه که دیگه مهم نیست در درجه ی اول احترام به شوهر مهمه
آره بخشیده اگه نه دادگاه به این راحتیا طلاق نمیداد
توهم همینطور
:( آدم از نزدیکانش بیشتر دلگیر میشه.
آره خیلی اصلا رعایت نمیکنن
عجب خواهری اصلا به اومدن یا نیومدنش کار ندارم اونجا که شمارو کاشت اعصابم خرد شد -_- به دل نگیر عزیزم مجرده یا متاهل ؟متاهل شد خونه ش نرید تا بفهمه کلاس گذاشتن یعنی چی خخخخخ
ازین گریه ها هممون داریم ،خوبه آدم خالی میشه
اره منم از همون عصبانی شدم چون ما میخواستیم بیرون باشیم به خاطر اون رفتیم سریع شام خریدیم😐
مجرده  یه سال ازمن کوچیکتره نمیدونم الان تقریبا دوساله که اینطوری شده  ولی منم واسش همینی که خودش هست میشم
اره خیلی خوبه البته من دیگه مثه قبل ماتم نمیگیرم زودی حال خودمو عوض میکنم
رابطه خیلی خوبی داریم،باهم زیاد بیرون میریم اماخونمون نمیاد.نمیدونم چرا!!
خیلی خیلی هم اهل غر زدنه و ایراد گرفتن از همه چی.
بهش میگم پیر بشی هیچکس نگهت نمیداره چون الان جوونی اینی،پیر بشی چی میشی😂😂😂
قبلا خوب بود از پارسال تابستون اینطوری میکنه  انقد میومد که مامانم زنگ میزد میگفت چقدر میمونی اونجا کلی باهم بیرون میرفتیم از روزی که تلگرام و اینستا ریخت کم کم دیگه این رو به اونرو شد خیلی هم زور میگه و غر میزنه منم سعی کردم به این تنها بودنا عادت کنم
سلام الی خوبم.
خوبی خانوم؟ کوچولو خوبه؟
ممنون که به یادم بودی گلم. به زودی بر میگردم و ادامه میدم.


در رابطه با نوه ی عمه، با مرد بیکار زندگی کردن خیلی سخته. نمیدونم تجربه کردی یا نه. امید وارم هیچوقت تجربه نکنی.
نمیدونی چقدر از کامنتت خوشحال شدم 😘
ماهم خوبیم عزیزم
فدای تو عزیزم😍
ماندگار زود بیا 
آره ولی تازه بیکار شده بود دنبال کار بود هنوزم سر خونه زندگی نرفته ولی داخل زندگی سخته من خودم پارسال سه ماه تجربه کردم هنوزم جبران نشده
میگم خواهرت با شوهرت مشکلی نداره یا خجالت بکشه ؟میگم شاید باهاش سرو سنگینه روش نمیشه بیاد
هییییی خواهر به قول خودت وقتی موقع اشک و گریه باشه همه بدبختی های دنیا یادت میاد حالا گریه نکن کی گریه کن ،من اوایل عروسی چقدر گریه میکردم هااااااا خداروشکر الان زیاد حس گریه و اشک ندارم بیشتر فکر میکنم😜😊😘
نه مشکل که نه خواهرم به خودش مغروره اخلاقای تندی هم داره باهمه بگو بخندن فقط به ما که میرسه اینطوریه...شوهر من خیلی معمولیه ولاغر فکر میکنم تو قید و بند خوشگلیه از رفتارش نشون میده ولی شعور خیلی بالاتر از این چیزاست
اوه اوایل که همش الان چی بشه خیلی حرف سنگین بشه اونم زودی تخلیه میکنم تموم میشه😀
سلام عزیزم...
تو زیاد خودتو اذیت نکن....
حالا که واسه خواهرت مهم نیست..واسه توهم نباشه...
مامانت باید دوبار بهش بگه...
سلام عزیزم...
نه دیگه واسم فرقی نداره فقط از این زورم میاد که شوهر بهشون کاری نداره اگه بداخلاق بود و میگفت چرا اومدن خودمم دوس نداشتم بیان
مامانم بهش گفت گفت مگه اختیار ما رو داره هر جا خواستیم میریم
خواهرتو هم مثل خواهرمنه،کلا خونه مانمیاد،چی بشه من همه رو دعوت کنم مجبوری بیاد.منم بهش گفتم ازدواج کنی پامو خونت نمیذارم.
بازخوبه مهریه شو بخشیده الان مهریه دادن سخت شده

منم وقتایی که دعوامون میشه احساس میکنم چقد تنهام و میشینم گریه میکنم اما بعدش میبینم الکی خودمو اذیت کردم
واقعا ،از پستات فکر میکردم خیلی با خواهرات رفت وآمد داری حالا این به کنار خواهر من بیشتر وقتا حتی سلامم نمیکنه از روزی که مهد کار میکنه دیگه خیلی عوض شده حتی شوهر بعضی وقتا میگه این با اخلاقش داره به بچه های مردم چیز یاد میده😳
اره دیگه بخشید اگه نه حالا حالاها باید دادگاه رفت وامد میکرد
اره منم دیگه خودمو اذیت نمیکنم فقط سبک میشم بعدم یادم میره
Designed By Banooye Barfi ...