خـاطــرات بانــوی بـــرفی

قوم ظالم...

اول بگم جدای از این حرفایی که میزنم خونه ی پدرشوهر هیچوقت بد نمیگذره مثلا شده در بدترین شرایط بی مزه باشه ولی هیچوقت بد نبوده وسعی کردم کنارشون خوش باشم اما خوب بعضی حرفا رو دل آدم سنگین میشه و گفتنشون هم دردی دوا نمیکنه جز اینکه یه حرف دیگه تحویل میگیری
دیروز مادرشوهر ختم انعام گذاشته بود واسه باباش بعد تا پریشب که خودمون رفتیم من اصلا در جریان نبودم نمیدونم اگه نمیرفتم اصلا به من میگفت یا نه!؟
منم در جریان نبودم که خیلی شلوغ میشه و کل فامیل و دوست و همسایه هستن خوب گفته بود ساعت دو بیایین بعد رفتارشونم طوری نیست که مثلا من بتونم صبح برم ساعت دو پدرشوهر زنگ زد گفت اگه شوهری نیست بیام دنبالت تشکر کردم و گفتم رفته بیرون کارش طول کشیده ناهار میخورم و نیم ساعت دیگه میام وقتی رسیدیم و در  رو باز کردم اصلا جا نبود بعدم همه برگشتن نگاه میکنن خوب ادم خجالت میکشه دیگه زود رفتم آشپزخونه و دیدم جاری و خواهرشوهر تو قیافه ن  منم نشستم  بعد خودشون عادی شدن و خواهر شوهر گفت استکان ها رو بشور گفتم باشه  بعد سماور وسط بود و بچه خواهرشوهر هی سر به سر دخملی میزاشت و صداش رو درمیاورد  و هر کسی میرسید میگفت بچه ت شیطونه!؟
میگفتم نه کاری نداره بجه س دوس داره راه بره و بازی کنه
خوب بچه اگه مینشست و هر حرفی رو گوش میکرد که دیگه مامان  بابا نمیخواست خودش بزرگ میشد
حالا دلیل این حرفشونم مادرشوهر بود که رفته همه جا گفته بچه شون خیلی شیطونه 
دخملی  چون از اول دوس نداشت بغل بشه دوست داره ازاد باشه و راه بره اما اگه این وسط کسی سر به سرش بزاره شروع میکنه اذیت کنه دیروز  مادرشوهر و بچه خواهر شوهر لجش رو دراوردن داشت میرفت بیرون پیش باباش مادرشوهر کشیدش افتاد رو مهمونا بعد بهش میگه بشین دیگه دختر که انقد راه نمیره
یا بچه میخنده میگه دختر باید سنگین باشه😳
من چی بگم بهش!!!!!!!!
تو عمرم خانواده به این سردی وبی محبتی ندیدم 
حالا بچه های خواهر شوهر کل سه خواب رو بهم میریزن اما دخملی تا حالا سمت اتاقشون نرفته یا به میز و کابینت ها دست نزده ولی با این حال بازم میگن شیطونه
دیروز مادرشوهر همه رو دعوت کرده بود حتی مامان جاری رو دعوت کرده بود بعد مامان منو اصلا نگفته بود میگفت یادم رفته😳
در حالی که خانواده ی من تو این هفت سال کوچکترین بی احترامی بهشون نکردن ولی با خانواده ی جاری از همون اول دعواشون شد هنوزم با هم قهرن و حرف نمیزنن
حالا یه سری میان میگن توقع داری ولی اینا وقتی  واسه همه هست دیگه توقع نیست یه جور بی احترامی به من و خانوادمه
درفتارشون در حدی شده که صبر شوهری لبریز شده و خودم نزاشتم چیزی بهشون بگه 
مثلا یه کار مهمی باشه زنگ میزنن که با خبر بشن اگه شوهری من نیست انجام بدن که ما متوجه نشیم این در حالیه که همه شون خبر دارن
ومن رو طوری بین فامیلشون جا انداختن که دوس ندارم با کسی رفت وآمد کنم و ازشون کناره گیری میکنم 
هر چی احترام بیشتر بشه میشه وظیفه 

کاش مامانای ما نه گفتن رو درست بهمون یاد میدادن


دایورت کن عزیزم. بذا بگن شیطونه بگو دره خیلی شیطونه عاصیم کرده بذا بپه چشم نخوره
همون روز از بس گفتن یه بار چای ریختن رو پاش
یه بار افتاد زمین پاش زخمی شد 
یه بارم خورد داخل ماشین لبش پاره شد و دهنش پر خون شد
اینا از حسادتشون میگن وگرنه باور کن بچه های خواهرشوهر ده برابر دخملی شیطونن بچه بیچاره من فقط دوس داره بدوه و بازی کنه
شنبه ۲۳ دی ۹۶ , ۲۰:۴۰ بانوی تیر ماهی
سلام بانو جان :-*
به نظرم که این نهایت بی احترامی و بی شعوری مادر شوهرت رو میرسونه که بهت از قبل نمیگه . البته بیشتر مادر شوهرآ اینجوری ان و فقط واسه تو نیست
اما به نظرم توام تو جمعشون بی رودروایسی یه سری حرفا رو بزن تا نگن که این نمیفهمه !!! این واقعا ناراحت کننده اس من اگه بودم و مادر من دعوت نمیشد واقعا خون به پا میکردم :-))‌
همیشه آدمهای مظلوم رو اذیت میکنن سعی کن واسه قوم شوهر بد باشی اینجوری خوبه
سلام عزیزم
تازه بهشون که میگی خیلی عادی برخورد میکنن که اتفاق خاصی نیفتاده
آره اکثرا از این رفتارای زننده دارن
چون بعد فکر میکردن خیلی مهم بودن چیزی نگفتم ولی به فامیلاشون گفتم که مامانم دعوت نبوده
شوهر بهشون گفته فکر نکنین اگه زنم جواب نمیده متوجه حرفاتون نیست واسه احترامه 
چقدر عجیبه حرفای مادرشوهرت در مورد نوه ش!
می‌خنده میگه دختر نباید بخنده باید سنگین باشه ⁦:-|⁩
نمیدونم والا تا حالا خانواده به این بی محبتی ندیده بودم
تازه چند وقت پیش میگفت دیگه روسری سرش کن😣
فقط بچه های خواهرشوهر با بی مزگی ها و شیطونی هاشون شیرین زبونن
میدونی چون بچه ی من دختره بهش حسادت میکنن
عزيزم نميدونم رمز پست قبليت رو دارم يا نه چون با رمزي كه از قبل داشتم باز نكرد... اگر صلاح دونستي بهم بده...
رمز رو واست میفرستم عزیزم 
ولی فکر کنم همون قبلی باشه
اگه نرسید بهم بگو
سلام عزيزم
اين تبعيض قائل شدنها خيلي خيلي بده
يكي از خوش شانسيهاي من تو زندگي نداشتن جاريه
خانواده شوهرم آدمهاي خيلي خوبين، اما هميشه ميگم شايد اگه جاري ميداشتم دلخوريهاي ريز و درشت زيادي پيش ميومد كه الان نمياد.
خيلي سخته اينجور موقعها بگم بيخيال باش چون خودم نميتونم و خيلي غصه ميخورم،‌اما خب شايد بهتر باشه همون دوري و دوستي رو انتخاب كني و تا جاييكه اجباري نباشه كمتر تو اينجور جمعها بري،‌بخصوص وقتي مادرت رو هم دعوت نميكنند.
خيلي ناراحت كنندست، خيلي وقتها اوناييكه مظلومترند بيشتر مورد ظلم واقع ميشن و كمتر بهشون بها ميدن،‌درمورد مامان من هم همينطور بوده
خیلی بده و البته من بیشتر به خاطر شوهری ناراحت میشم چون همیشه میگه من هیچ محبتی از خانوادم ندیدم واسه همین رفتارشون آینده م رو هم خراب کردن
جاری اگه باشه همه مشکلی پیش میاد چون هر کسی یه اخلاقی داره ولی به نظر من شوهر که پشتیبانت باشه دیگه حرفی نیست
باورت میشه ما رفتیم خونشون بهم گفت اونم گفت اگه تونستی بیا یعنی یه مدلی که نیا بعد فرداش که پدرشوهر زنگ زد که بیا دیگه روم نشد بهش بگم نه
به نظرم بیشتر مامانای ما بهشون ظلم شده و کمتر بهشون توجه میشده
شنبه ۲۳ دی ۹۶ , ۰۹:۴۲ سپیده مامان درسا
واقعا همه چی از همین احترام زیادی شروع میشه
این تفاوت ها هر چند کوچیک باشه آدم قشنگ متوجه میشه و دلش میگیره ، به نظرم یه جاهایی بد نیست مثل خودشون باهاشون رفتار بشه تا بفهمن اگه درد داره واسه همه درد داره نه فقط واسه خودشون ...
اره عزیزم احترام زیاد همیشه توقع رو میبره بالا
من واسه خودم اصلا مهم نیست اما اینکه انقدر بین نوه ها و بچه ها فرق باشه قابل هضم نیست
نمیدونم اگه دختر خودشونم باشه همینطوری راضی میشن
سلام عزیزم
منم حرف نیلوفر ُ تایید می کنم کاش این قوم بگم با ما رفت و آمد نکن ولی خودت میگی که نمیگن و پشت سرت حرف درمیاد وقتی شوهرت پشتته و هر وقت خودت میخوای میری بهت گیر نمی‌ده برو کمکشون خیلی خوبه
الف کلا توقعات آنچنانی از من داشت اوایل ازدواج می گفت منم نرم تو باید بری برای کمک ولی الان دلو زدم به دریا می شینم هر وقت خودش خواست بره منم باهاش میرم به هیچ وجه تنهایی نمیرم کمک کنم ایشالا تا چند سال دیگه اصلا این کنیز بودن عروس برای خانواده ی شوهر ریشه کن بشه یعنی چی مثلا توهین ازین بالاتر که تا یه نفر مریضه حال نداره اصلا حوصله نداره میشه آدم بده اینجا معلوم میشه آدمو بخاطر کلفتی میخوان
همین رویه رو ادامه بده بزار بی محبت و سرد و دور بمونن والا بخدا اینایی که می چسبن به آدم و محبت می کنن هم از یه جایی می سوزونن که تو خبر نداری ،در کل سخت نگی7256=ر به دخترت و همسرت فکر کن ،همینکه اینارو صاحب نمیشن برا خودشون کافیه
به خدا که اگه میگفتن خوشمون نمیاد دیگه تکلیف مشخص بود
خدایی شوهر کاری نداره تازه بهش میگم پشتمم هست اما نمیخوام بحث و بی احترامی پیش بیاد
شوهر اوایل خیلی دوس داشت منم این مدلی باشم اما بعد که دید کوتاه اومد و حتی یه مدت اصلا نمیرفتیم وبیاییم
والا به خدا اینا عروس میگیرن واسه کلفتی هر چی بیشتر کار کنی عروس خوبی هستی مخصوصا اگه مطیع و رامشون باشی وهر چی گفتن بگی چشم 
 خدا رو شکر که شوهر بچه ننه نیست اگه نه بیچاره بودم بچه هم بزرگتر که بشه خودش متوجه میشه چون من حق اینو ندارم که ذهنیت بدی واسش درست کنم بالاخره پدر بزرگ و مادربزرگش هستن
سلام عزیزم
آدم واقعا می مونه ک چی بگه
خداروشکر من از قوم شوهر دورم و ازاین اتفاقا نمیفته برام
خونه پدرشوهرمم شهرستانه و هرچند وقت یبار میریم و سعی میکنم بهمون خوش بگذره‌،خب البته گاهی ندونسته باعث دلخوریم میشن ک وقتی باهمسری درمیون میذارم آرومم میکنه
سلام عزیزم
دور باشی بهتر حالا اینا خدایی تو زندگی من دخالتی نمیکنن البته این چند ساله ولی خوب بعضی حرفا دلخوری میاره  اگه رفتارشون با همه این مدلی بود اصلا ناراحت نمیشدم اما مختص ما هستش
منم به شوهری که میگم رومتر میشم
بزنشون همرو از دم خخخخخخخ
والا به نظرم کلا یه مدت نرو بگو خودتون میگین بچه شیطونه
رفتیم سر سنگین رفتار کن
خدا بهت صبر بده خواهر
جنگ عروس و مادرشوهر😀
یه مدت نزاشتم بچه بره بعد به من نه به شوهر میگفت بچه مو بیار دلم تنگ شده میدونی  وقتی دخترشو میبینه جو میگیره خودش تنها  باشه خوبه
جو گیر بودن خیلی بده یه بار خوبن یه بار بد البته فقط مادرشوهر و پسرش این مدلیه
کارشون بد و منظور داره بوده که از در وارد شدی کلی جمعیت دیدی بعد یه کلام نگفتن همچین خبریه ،!لان تو باید حق به جانب باشی که چرا ارزش قائل نمیشن اگه نمیخوان بیای کلا نمیگفتن ،متاسفانه بزرگترا جای اینکه عاقلانه رفتار کنن بقیه یاد بگیرن بدتر آدم و دلزده میکنن ازشون،یه بار بشین باهاشون حرف بزن دلت بزن به دریا بگو حتی اگه بی نتیجه باشه لااقل میفهمن که تو دل تو هم یه چیزایی ازشون هست ،گفتن شیطونه و...با خنده بگو خونه پدر بزرگشه اینجا شیطونی نکنه کجابره ،بچه اگه منزوی باشه مشکل داره
یعنی خودشون میدونن همه دنبال حرف هستن ولی به نظر من این رفتارشون از عمد هست چون خودشون بهتر فامیلشون رو میشناسن مثلا من خودم به شوهرم میگم جلوی بعضی فامیلا چه مدلی باشه
بهشون گفتم بی نتیجه س فکر میکنن من حسودیم میشه
نمیدونم چرا متوجه نیستن اگه بچه بازی نکنه و راه نره چیکار کنه 
مثه دم بزرگ بشینه و حرف گوش بده!؟
باتمام وجودم درکت میکنم چون بیشترازاینارومن ازخانواده همسرم کشیدم ومیکشم خونواده شوهرمنم پشت سرم زیادحرف میزنن هرجاهم میشینن میگن غریبه دوسته شوهرشو میخواد اما خونواده شوهرو نه نمیگن که خون به جیگرادم میکنن باورت میشه به بچه یه ساله من میگفتن لوس تاپیش فامیلشون گفته بودن بچشون لوسه این فرق گذاشتن بین عروساروهم دیدم انگارچه خودت چه خونوادت هرچی بی ادب ترباشی عزیزتری
خانواده ی شوهر من زیاد کاری ندارن ولی خوب بعضی حرفا ورفتارا وقتی فقط واسه ما باشه دلسردی میاره
اینکه ندونی دوس دارن بری یانه هم خیلی بده
اگه بگن خوششون نمیاد تکلیف مشخصه و هیچ حرفی نیست اما اینطوری آدم بلاتکلیفه
اینا هم چون عاشق دخترن و دختر ندارن از حسودیشون این حرفا رو میزنن
ولی تربیت خانوادگی ماها طوری نیست که بخواهیم بی ادب باشیم  ولی دیدم که هرچی پروتر باشی عزیزتری😳
دوست دارن تو نری؟اینکه خیلی خوبه،اینو واقعا میگما،باورمیکنی دلم میخواست همینجورباشن؟اوتوقت عمرا پامو میذاشتم خونشون و راحت زندگی میکردم.امامتاسفانه بدی میکنن قهرمیکنن وبازم انتظار دارن برم خونشون.یا برای روضه های ماهیانه مزخرفشون که فقط دونفر بیشتر نمیاد منو میکشونن اونجا،حتی تو اون روزی که اینجا شلوغ بودومنو مجبورکردن برم.منتظرم جاری دار بشم واینقد اونو دوست داشته باشن ، شاید دست ازسرم بردارن.
من خودم اینطور میبینم 
منم از خدام هست که قشنگ بگن نیایید ولی نمیگن یه مدت نمیرفتیم میرفتن پشت سر من هی حرف درست میکردن 
دقیقا نمیدونم میخوان یا نه!؟
اگه قشنگ میگفتن تکلیف مشخص بود منم دوس ندارم شوهر تنها بره از اون طرف هم یه حرف دیگه س
میدونی اینجور وقتا میخوان من زودتر برم کاراشون رو بکنم منم تو کتم نمیره
جاری اومده توقعشون بیشتر شده که من به حرفشون باشم اما اختیار دستشون نمیدم
ولی فکر نمیکنم دست از سر ما  بردارن 
چهارشنبه ۲۰ دی ۹۶ , ۲۲:۱۴ انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
تفاوت خیلی بده
به نظرم هر دو طرف رو اذیت میکنه
و اگه یکی از این دو طرف بلد نباشه مسالمت آمیز رفتار کنه
همش دلخوری پیش میاد
خیلی ادم رو اذیت میکنه البته من بیشتر به خاطر بچه وشوهری دلخور میشم
مگه هم خون خودشون نیستن؟مگه از وجود خودشون نیستن
چرا اگه باهمه مثه هم بودن میگفتم خوب اخلاقشونه اما فقط واسه ما این مدلی هستن
بعداین هروقت ازاینجور مراسمات دارن دیر برو،عین خیالتم نباشه،خجالت هم نکش،بذار منفجربشن ازعصبانیت.کاری که من جدیدا انجام میدم.
وااااا هروقت گفتن بچت شیطونه بگو ازبچه های آروم وافسرده خوشم نمیاد،خصلت بچه های باهوش همینه.
تواون لحظات تو خونسردی کامل باشی به اندازه کلی فحش و کتک کاربرد داره😈😈😈
من همیشه یا سر ساعتی که گفتن میرم یا اصلا به من نمیگه 
خوب اگه به عروس بودنه جاری هم عروسسشه ولی دلیل تفاوت ها رو متوجه نمیشم
اینا از خداشونه که من نرم واسه همین اخم میکنن که چرا رفتم😳
مگه میفهمن هر چی بهشون میگم متوجه نیستن من فقط  زورم میگیره به فامیلشون که فقط شاید واسه این مراسم ها همدیگه رو میبینن حرف میزنن
اره من کلا خودم رو خونسرد نشون میدم چون شاید در انتظار دعوا باشن که یه حرکتی نشون بدن
کاملا درک میکنم چی میگید
پس قشنگ حس حرفم رو میفهمی 
ولی دلیل این همه تفاوت رو هیچکدوم متوجه نیستیم
Designed By Banooye Barfi ...