يكشنبه ۲۶ دی ۹۵
امروز دخملی تب کرد یه ساعتی تب داشت بعد خوب شد منم خوشحال سریع شام چلو و گوشت آماده کردم ویه کم بازی کردیم تا حامد زنگید گفت چای درس کن میام اومد دیدیم دخملی دوباره داغه ساعتم بیست مین به نه سریع زنگیدم با خواهش یه نوبت گرفتم گفته زود بیایید دکتر میخواد بره در عرض ده مین خودمونو رسوندیم میبینم چهار نفر جلوترن دیگه نشستیم تا نوبتمون شد بعد دکترگفت بدنش عفونت داره دارو داد دیگه اومدیم شام که هیچی دخملی رو غذا و داروهاشو دادم خوابید منم اومدم نت چندتا وبو سر زدم