خـاطــرات بانــوی بـــرفی

دخملــــی

+‌سه روز بود یه سیاهی روی دندون دخملی چسبیده بود قشنگ مثله پوسیدگی آخ که این سه روز چقد حرص خوردم واسه دندونش امروز خود به خود رفته بود😳اخه من از همون اولین دندونا با مسواک انگشتی واسش مسواک میکردم چقدر خوشحال شدم از اینکه دندونش چیزیش نبود😊

+الان داشتم میخوابوندمش میگه مامان گصه ی(قصه) شربت آلبالو بگو😳😐

+با باباش که میخواد خداحافظی کنه میگه قربونت خدا نگهدار😍

+بچه داشتن خیلی وقت وحوصله میخواد فک کنم دخملی  یکی یه دونه لوس و دردونه باشه

آخی خدا حفظش کنه براتون...
همچنین هانی کوچولو رو
خدا گل دخترتو برات نگهداره 😍
فدات عزیزم😘
يكشنبه ۲۲ مرداد ۹۶ , ۱۴:۵۹ سپیده مامان درسا
ای جانم گصه
چه خوب که از همون اول به دندونای گل دخملی رسیدین خیلی خوبه ایول
خوابش خودش قصه داره😀
آره شوهری خودش که خیلی اذیت شد دوس نداشت از دخملی خراب بشه
ای جااانم،با اون دوتا دندونایی که اول در میارن😍
شربت آلبالو؟قصه جدیده؟خخخ
اوخیییییی چه مودب و شیرین زبون.
کلا بچه هایی که یکی یه دونن جور دیگه ای بار میان،که الانم اکثرا تک فرزندن دیگه.
انقد از دندونپزشکی  میترسم دوس ندارم یه لک رو دندوناش ببینم😉
هر شب یه قصه ای داره نمیدونم از کجا به فکرش میرسه😀
فدای تو😘
آره اصلا یه رفتار خاصی دارن البته خدا ازشون نگذره اول انقد حرف مفت زدن خیلی عصبی بودم تا به خودم اومدم
Designed By Banooye Barfi ...