خـاطــرات بانــوی بـــرفی

بیماری

یکشنبه شب دخملی رو خوابوندم خوابم نمیومد نشستم یه کم فیلم دیدم و بعدم هم وب گردی کردم ساعت دو بود خواستم بخوابم یه دفعه بازوی  چپم درد گرفت ولی زیاد نه، دراز کشیدم بدنمم شروع کرد به ضعف خصوصا دست وپام و بعدش نفس کم میاوردم ساعت  دو و نیم بود شوهری هم نبود نخواستم نگرانش کنم دیگه زنگ نزدم اما حالم انقد بد بود که فقط فکر میکردم اگه من چیزیم بشه و بچه بیدار بشه چی؟

تا ساعت چهار بیدار بودم و بعد انقد ایت الکرسی خوندم تاخوابم برد صبح که بیدار شدم بهتر بودم دیگه چیزی نگفتم 

دوباره شب که خوابیدیم شروع شد ولی مثه شب قبل نبود دیدم شوهری خوابه فقط دستمو انداختم دور گردنش  و دراز کشیدم همین که کنارم بود یه حس خوب بود دیگه هیچ ترسی نداشتم 😊شوهری ساعت گذاشته بود که چهار بیدار بشه و کاراشو انجام بده باصدای ساعتش جا پریدم و نشستم شوهری رفته بود که ریشش رو مرتب کنه بهش گفتم حالم خوب نیست امروز نرو گفت چرا بهم نگفتی که مرخصی بگیرم گفتم  خوب بودم فکر نمیکردم دوباره حالم بد بشه دیگه واقعا نمیتونست نره تا ساعت هفت پیشم بود و بعد رفت و گفت زنگ میزنم بیان دنبالت که بری دکتر گفتم نمیخوام من چون دست چپم هست فقط پیش متخصص میرم حوصله ی بیمارستان رو هم ندارم که مثه موش آزمایشگاهی بخوان ازم تست بگیرن ساعت ده و نیم که بیدار شدم حالت تهوع داشتم صبحونه ی دخملی رو دادم و یه لقمه هم خودم خوردم که داخل ماشین بالا نیارم دیگه رفتم خونه ی مامان چون شوهری گفت بیدار شدی حداقل تنها نمون برو خونتون

رفتم خونه ی مامان تا عصر باز ضعف داشتم وبی حال بودم  بعد کم کم بهتر شدم فقط نگران این بودم که شب چطوری بخوابم چون من خونه راه میرفتم که ضعفم بهتر میشد اما اونجا نمیخواستم متوجه بشن ولی در کمال تعجب ضعفش انقدر کم بود که اصلا اذیت نشدم و تاصبح خوابیدم 

صبح که مامانم فهمید گفت دستت سرماخورده برو زیر کرسی بخواب تا گرم بشه واقعا هم بهتر شد  عصرم پیش متخصص نوبت داشتم که نیومد و رفتم یه دکتر دیگه که تایید کرد سرما خورده و واسه ضعفم  ازمایش نوشت که بدم الان خیلی بهتر شدم ولی هنوزم ضعف دارم 

اونم به احتمال زیاد دلیلش کمبود اهن بدنمه خوب من دیگه بعد زایمان قرص آهنم رو کم خوردم و بعد قطعش کردم فک کنم حالا داره خودش رو نشون میده اخه آهن بدن من پنج بود که خیلی پایین بود چهار سالی که قرص میخوردم دیگه ضعف نداشتم اما الان دوباره شروع شده😡

وقتی بازوم درد گرفت فکر کردم مشکل قلبیه واسه همین خیلی نگران بودم اما دکتر گفت اگه قلبی باشه کل دست چپ درد میگیره و به پشت کشیده میشه😐

اینا رو نوشتم که بدونین من خیلی ترسو هستم با کوچکترین مریضی به بدترین هافکر میکنم و فقط گریه میکنم

یکی هم این که فوبیای دکتر دارم اصلا دلم نمیخواد برم حتی اگه بهم فشار بیاد😑

پی نوشت :

انقدر اون چند روز ترسیدم که مشکل قلبی باشه دیروز تپش قلب پیدا کردم دیگه با شوهر رفتیم دکتر متخصص که نبود یه دکترعمومی رفتم گفت نوار قلب بده دیگه اماده شدم نوار بدم بار اول که گرفت انقدر استرس داشتم که دکتر رو اوردن گرفت بار دوم دکتر گفت استرس داری !؟

گفتم بله من این دو روز انقدر ترسیدم که مشکل قلبی داشته باشم دیگه اینو که گفتم یه کم باهام صحبت کردن تا آروم شدم و گفت تپش قلبت واسه استرسه دوتا قرص دیشب خوردم ولی بازم دیشب تپش شدید داشتم تا امروز یه کم بهتر شدم کاش ترسو نبودم 😐😐😐

دیشبم مامان گفت بیایید کله پاچه میزارم دیگه رفتیم ولی ای کاش نمیرفتم 

اول بگم که خواهر وسطی یه اخلاق گندی که داره بچه ها رو به زور بغل میکنه و بوسشون میکنه و لجشون رو درمیاره رسیدیم بهش گفتم دیروز کم خوابیده سر به سرش نزاری گفت به تو چه!!!!؟

بعد یه کم باهاش بازی کردیم و پیش شوهری نشسته بود کتاباش رو نگاه میکرد یه دفعه اومد بغلش کرد دخملی بدجورگریه کرد بعد دیدیم به زور که بغلش کرده ناخنش کشیده شده کنار چشم بچه زخم شده بهش گفتم انقدر لج این بچه رو در نیار 

دوباره ده مین بعد دخملی کتابا رو میبینه اومده کتاب رو از دست بچه میکشه میگه حالا میدم به عمو😳انقد بچه عصبانی شد که اونجا همه رو میزد

دیگه دیدم اینطوریه جلو عمو اینا گفتم این سربه سرش میزاره اینطوری میکنه بعد زن عمو هم طرفشون شده که نه خواهرت کاریش نداره دوسش داره😳

میخواستم بمونم ولی دیدم اینطوریه پاشدم اومدم والا بچه که از سر راه نیومده هر چند که میدونم عمو اینا میرن و پشت سر ما حرف درست میکنن به درک 

منکه مسئول افکار دیگران نیستم اصلا شوهر و بچه ی من بد مهم اینه که من باهاشون خوشم

خونه خودمون میرم اینطوری لج بچه رو درمیارن خونه پدرشوهر یه مدل دیگه

والا منم ادمم تا یه جایی میکشم

بچه هامیخونمتون اما این دو روز واقعا حالم خوب نبود نشد کامنت بزارم فقط یه کامنت واسه آیلین گذاشتم 

شرایطم اصلا مناسب نیست اینجا نوشتم که سبک بشم تو رو خدا نگید چقدر غر میزنی من برم به کی بگم خواهرام اینطورین وقتی همه میگن خودتون مشکل دارین

پی نوشت:

تپش قلبم خوب شد واقعا اذیتم میکرد انگار قلبم داشت میزد بیرون فقط الان بد جور سرماخوردم با تب شدید فقط خدا کنه بچه مریض نشه 



رمز ندارم عزیزم
😊😊😊
بالایی رمز داره.
😊😊😊
رمز من کوووو
فرستادم عزیزم😊
توروخدا سعی کن استرسی نباشی عزیزم منم مثل تو بودم بعد یه مدت وقتی عصبانی میشدم نفس تنگی شدید میگرفتم تا مرز خفگی میرفتم...خدا واسه هیشکی نخواد...تا متخصص مغز و اعصابم کارم کشید گفت همش عصبیه رو خودم کار کردم الان بهتر شدم و اگه هم سراغم بیاد خیلی نسبت به اونموقع ها کمتر اذیتم میکنه...تقریبا اومدم کرج و دور شدم از همه چی و همه کس اصلا سراغم نیومده فقط،در حد مثلا نفس عمیق کشیدن بوده اینا رو گفتم بدونی استرسی و ترسو بودن سلامتی رو خطر میندازه
منم چندماهی بود سینه هام خیلی درد میومد و از ترسم دکتر نمیرفتم که یه وقت مریضی خطرناک نباشه الان فهمیدم بخاطر نزدیک شدن به خاله پری اینجوری میشم ولی بازم باید برم دکتر مطمعن شم...کلی هم مثل تو این مدت فکر و خیال کردم و مردم و ...خخخخ
وای خیلی روزای بدی بود خدا رو شکر که تموم شدن 
الان که  فکر میکنم خودمم خنده م میگیره خدا کنه با این ترس یه کاری دست خودم ندم البته بیشتر ترسم به خاطر تنها موندن دخملی بود😐
تا کارمون به جای باریک نرسه توجه نمی کنیم ولی از پریوده که سینه ها درد میگیره چیز خاصی نیست نگران نباش عزیزم
شنبه ۱۶ دی ۹۶ , ۱۹:۱۸ بانوی تیر ماهی
بیشتر مراقب خودت باش عزیزم :-*
امیدوارم زودتر خوب بشی و بیای واسمون بنویسی ♥
ممنون عزیزم
امروز خیلی بهترم
سلام خوبی ؟؟؟
کم پیدایی 😉😉😉
سلام عزیزم
چند روز که نت قطع بود حالمم خوب نیست ناجور سرماخوردم
چهارشنبه ۱۳ دی ۹۶ , ۱۲:۲۲ بانوی تیر ماهی
سلام بانو جان
حالت بهتره ؟؟؟ خوبی ؟؟؟
سلام عزیزم
هنوز خوب نشدم اما بهترم
اینجا اصلا نت نداشتیم الانم به زور اومدم 
الی جونم منم قبلا احساس تیر کشیدن داشتم و دکتر رفتم گفت از فشار عصبیه...
ایشالا مال تو هم چیزی نیست عشقم...
الان حالت بهتره ؟
دختر خشگلت خوبه ؟ از طرف من ببوسش حتما....

واسه پست بالات نمیشه نظر گذاشت و اینجا میگم ...
فکر کنم خواهرت بهت حسودیش میشه ، منم خواهر اولی و چهارمیم همینطورین
اره تیر میکشید خیلی ترسیدم تپش قلب هم پیدا کردم عزیزم
حالا چندتا قرص خوردم خوب شدم عزیزم
نظرات بلایی بسته س
اره حسادتم میکنه قلدر هم هست
ایشالله که بلا به دور باشه عزیزم
ممنون عزیزم
شنبه ۹ دی ۹۶ , ۱۶:۰۹ سپیده مامان درسا
عزیزم نگران نباش ان شالله زودی خوب میشی
استرس بدتر میکنه روند درمان و
ممنون سپیده جون الان بهترم عزیزم اون چند روز خیلی ترسیدم
الان فقط سرماخوردم😡
سلام عزیزم
بهتر شدی
بهترم عزیزم
فقط سرماخوردم😟
شنبه ۹ دی ۹۶ , ۱۲:۰۲ بانوی تیر ماهی
سلام بانو جان :-*
خدا بد نده :-( ایشالا که هر چه زودتر حالت خوب بشه :-* آره این سرما زدگی تو دست و پا رو منم شنیدم باید خیلی مراقب باشی . گاهی هم عصبی میشه این دردها
ان شالله که زودتر حالت خوب بشه :-* بیشتر مراقب خودت باش :-*

خب این خواهرت چند سالشه ؟؟؟؟ واقعا این رفتارها و این بازی ها رو دوس ندارم با بچه :-( خب وقتی بچه خودش داره بازی میکنه چرا باید بیای اذیتش کنی ؟ :-( به نظرم بهترین کارو کردی خب باید بفهمن که بچه ی تو عزیز توعه ♥
سلام عزیزم
اره منم شنیده بودم ولی واقعا فکر نمیکردم انقد افتضاح باشه
دکتر گفت همه ش از استرسه منم که بد جور ترسیده بودم
این خواهرم یک سال از من کوچیکتره ولی فوق العاده زورگو هستش 
بچه رو هم عصبی میکنه
حالا نهایتش اینه دیگه سمت بچه نمیره
وای من متنفرم از این اخلاق
داداشم که بچه بود عمه هام همین رفتار رو داشتن جوری میرفتن رو اعصابش که دندوناشو رو هم فشار میداد موهاشونو می کشید ... اونوقت هرهر میخندیدن ... به نظرم اینکه روح و روان بچه رو بهم بریزی دوست داشتن نیست ... من حتی بعضی از بچه های فامیل که بوس رو دوست ندارن، نمی بوسم ... همه بچه ها مثل هم نیستن ... باید با هرکسی متناسب با خصوصیات اخلاقیش رفتار کرد ... ممکنه با بغل کردن یا کشیدن کتاب ی بچه غش کنه از خنده و فکر کنه چه بازی خوبی ولی یکی نه ... وقتی اخلاقش رو می دونن نباید اذیتش کنن...
کارخوبی کردی خب حالا که بقیه اینو دوست داشتن می دونن خودت اجازه نده عصبی بشه ...
دختر حالا که خداروشکر سالمی و مشکلی نداری چرا با استرس خودتو اینجوری میکنی !!!
هر چی بهش میگیم گوش نمیده من نمیدونم چطوری بهش بگم این بچه دوس نداره بغلش کنی میخواد ازاد باشه حالا خواستی اروم نه به زور😳
اوایل خیلی با این خواهرم خوب بود حالا از  بس بهش زور گفته بچه لجش در میاد
همیشه ترس کار دستم میده از ترسم مریض شدم
وای چرا یهووویی انقد تپش قلب و ...
ورزش چطوره برات؟بنظرم از لحاظ روحیه ام خوبه برات
من دیدم از این خواهرا بلد نیستن ابراز علاقه کنن بیشترم میخوان لج مادر بچه در بیاد
عششششقم هرچیزی که باعث میشه عصبی بشی و حال دلت رو بد میکنه دوری کن ازش
اول فکر کردم مشکل قلبی دارم واسه همین خیلی ترسیدم ترسم باعث تپش قلبم شد😐
اره والا جلو فامیل یه کاری میکنه که بچه عصبی بشه بعد بگن بچه ت بد بود😳
این بار دوم بود که اینطوری شدم وقتی خیلی بترسم اینطوری میشم یه بارم بعد زایمانم بود
مواظب خودت باش هیچی مهم تر از سلامتی نیست
ایشالا هر چه زودتر حالت خوب بشه عزیزم
خواهر منم اینطوریه بعد خواهرزاده م منو دوست داره شاکیه چرا تو رو دوست داره تلفنی فقط با تو حرف می زنه و مارو فحش میده میگم یه زره لج بچه رو درنیار نمی فهمه که
ممنون آیلین جون😘
این خواهر منم هر چی بهش میگم گوش نمیده که  فقط سر به سرش میزاره بعد که بهش میگی یه طوری نشون میده که بچه لوسه
سلام عزیزم
خدا بد نده ... لباس آستین دار بپوش که دستت یخ نکنه ننه😃
واسه ضعف بدنت ... ویتامین بخور ... دمنوش های گرم ... مثلا زنجبیل و آویشن و دارچین دم کن
سلام عزیزم 
عادت بدم همینه که تو خونه همیشه با تاپ شلوار میگردم
اشتباه کردم سر خود ویتامینم رو قطع کردم
ممنون عزیزم
عزیززززززم خدا بد نده انشاالله بلا دور باشه
واقعا دستم سرما میزنه !من گاهی پاهام درد میگیره احتمالا اونم سرما باشه
اشکال نداره از حالا به بعد کلی خودتو تقویت کن یه مامان و یه خانوم خونه محککککم و قوی باشی 💪😍
ممنون عزیزم😍
منم تعجب کردم ولی گفت هم دستت سرد شده هم باهاش کار کردی
انشالله الان همه ترسم واسه بچه س 
خدا بد نده عزیزم
زانوهام اینطوریه عین پیرزنا فقط یه زره سرما بخوره درد می کنه شدید ،بلند میشم می بندم با شال یا یه چیزی و پتو می کشم دردم آروم میشه
یبار هم تابستون نمی دونم از خستگی بود یا عصبی بود کلا دستم بالانمی اومد انقد گریه کردم الف فقط نیم ساعت انقدر ماساژ داد آروم شد انگار خون به جریان افتاد تو دستام
منم همین طوری ام کلا با یه زره درد یا ضعف ناراحت میشم و از دکتر هم متنفرررررم مخصوصاً دکتر زنان 🤢
مواظب خودت باش خانوم خونه مریض باشه انگار همه مریضن
عزیزم مامانم همیشه میگه شما و بچه هاتون دیگه میخواهید چی بشید از حالا انقدر وا دادین خدا به دادتون برسه
بیشتر دکترا دیگه رو اینن که بگن عصبیه
وای انشالله همیشه سالم و سلامت باشیم واقعا شجاعت روبرو شدن با هیچ درد و دکتری رو ندارم حستو میفهمم
فدای تو😘😘😘
چهارشنبه ۶ دی ۹۶ , ۲۲:۵۴ انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
من از ترسم از شهریور با آستین بلند و از مهر ماه با یقه اسکی میخوابیدم

شب ها حتما با آستین بلند بخواب
منم این مدلی هستم بازوهام سرما می خورن خواهر
انشالله بهتر بشی
چه خوب مشکل من همینه که همیشه با تاپ تو خونه میگردم اصلا نمیتونم با آستین دار بخوابم
ممنونم عزیزم😘😘😘
حالا من برعکس شمام،وقتی یه چیزیم میشه فکر میکنم عادیه،تابدتر نشه جدی نمیگیرمش.
تو هم مثل مامان من همش باید قرص آهن بخوری،این سری که مامانم رفته بود دکتر،بهش گفته این سری باید بررسی کنیم که چرا بعد تموم شدن قرصا بعد یه مدت دوباره میاد پایین.
منم ازآذرماه خوشم نمیاد😁
وای نیلو پس تو هم تهش میترسی و از دکتر رفتن متنفری من یه سرچ زدم دیدم دست چپ هست خیلی ترسیدم به جوری گریه میکردم که شوهری خنده ش گرفته بود😀
اره فکر کنم ذخایر چهار ساله م خالی شده باید دوباره شروع کنم
اره از اذر هم بدم میاد😀
ايشالا كه تا الان بهتر شده باشي بانوجان
راستي حتماً حتما قرص فارماتون رو بخور، تو دوستان من كه خيلي جواب داده،‌خودم هم يك روز در ميون ميخورم، همه ويتامينها رو داره.
خيلي حواست به خودت باشه و به تغذيت برس عزيزم، حتما هم پيگير درمانت باش
ممنون عزیزم بهترم
خیلی کوتاهی کردم دوره ی شیر دهی ویتامین واهن رو کنار گذاشتم 
حتما میگیرم ممنون از راهنماییت
فدای تو😘😘😘
Designed By Banooye Barfi ...