خـاطــرات بانــوی بـــرفی

روزانــــــــــــــه

نمیدونم از کجا شروع کنم هر چی یادم بیاد مینویسم 
+هفته قبل شب یلدا مامان اینا پسرعمه رو مهمون کردن و به من گفتن بیا اما من گفتم وقتی شوهر از کار بیاد میام دیگه ساعت شش رفتیم شیرینی خریدیم و رفتیم عمه و عروسش و شوهرش اومده بودن 
عمه م همیشه منو میدید خیلی خوشحال میشد اونشب رنگ پریده و گرفته بود ازش سوال کردم گفت سرم گیج میره 
دیگه سریع اومدن دکتر تا رسیده بودن فشارش شده بود بیست و دو😐
حالش بد شده بود و سه ساعت شد که نیومدن و پسر عمه و زنش هم رفتن بعد یه ساعت با هم اومدن ولی عمه انقد حالش بد بود فقط دراز کشید 
دیگه سفره انداختیم و ساعت یازده و نیم  شام آوردیم ولی همه ضدحال خورده بودن زیاد نخوردن
غذا هم ته چین و فسنجون و کشک بادمجون بود که خواهرک داخل گوشت فسنجون سیر ریخته بود بو گرفته بود 😐
صد بار گفتم واسه غذای مهمون سیر نریزید ولی گوش نمیدن
انقد غذا اضاف اومد مامان کشید واسه همه بردن
عمه هم اونشب رفت خونه ی پسرس و دوباره فردا حالش بد شد با آمبولانس بردنش 
بعد سه روز گفتن عفونت گوش میانی بوده😑
خلاصه که گوش رو دست کم نگیرین عمه گفت مرگ به چشم دیدم
من که عاشق این عمه هستم خیلی دوسش میدارم البته هر چهارتاشون رو ولی خوب اینو بیشتر😍
دیگه قسمت نشد منو واسه پسرش بگیره شوهر خدا رو شکر زودتر اومد دوس نداشتم رابطه م با عمه م خراب بشه
+‌دو روز بعد مهمونی مادرشوهر خواهر شوهر فوت کرد و شوهر نبود من با مامان اینا واسه مراسم ها میرفتم فقط یکیش رو شوهر اومد 
یه چیزی که واسه من جالب بود مادرشوهر همونطوری که واسه باباش گریه میکرد و زار میزد واسه این خانوم هم گریه میکرد البته وقتی شلوغ میشد 
بعد این خانوم خواهرش مرده و برادرهاش خارج از ایرانن و فامیلی نداشت
بعد مادر شوهر زنگ میزد میگفت آدم بیارین نگن بی کس و کاره😵
اون فیلم یادتونه آدم آوردن واسه باباشون گریه کنه همونطوری😐 
خدا رحمتشون کنه خانوم خوبی بود ولی به زور کشتنش😑
+دو روز قبل یلدا تلگرام پیام دادم دختر خاله واسه تولد بچه ش تبریک گفتم خوند و جواب نداد آخر شب پروفایل غمگین گذاشت دیدم 
دیگه فهمیدم یه خبری شده 
 تا سه ونیم بیدار بودم بعدم با فکر و خیال دم صبح خوابم برد
صبح که پرسیدم گفتن ضربانش ضعیف شده بهش گفتن سریع  برو بیمارستان به دکترت بگو بیاد دیگه تا سونو کردن گفتن بچه زنده نیست  و ایست قلبی کرده😟
بهش گفتن اگه سزارین کنیم تا سه سال نمیتونی باردار بشی و آمپول فشار زدن و طبیعی زایمان کرده و زجر کشیده بی هدف😩
وقتی اینو گفتن خیلی گریه کردم درسته دختر منم بدون ضربان اومد ولی خدا بهم برگردوند 
حتی یاد آوریش هم سخته
خدایا ممنون بابت دخترم😍
امروز زنگ زدم بهش حالش رو بپرسم صداش در نمیومد خیلی خودم رو کنترل کردم گریه نکنم تا بیشتر ناراحت نشه
گفت بانو همیشه تو خواب میدیدمش چشماش بسته بود 
میگفتم چرا باز نمیکنه من ببینم چشماش چه رنگیه ؟
امروز که تعبیر کردیم گفتن بچه عمرش به دنیا نبود واسه همین تو خواب چشمش رو باز نمیکرده 
خیلی سخته بچه ت رو ببینی ولی دیگه نداشته باشی
خدا بهش صبر بده🙏
+شب یلدا هم نصفش رو خونه ی مامان اینا بودیم باقیش رو هم خونه مامان (ننه😀)مادرشوهر و ساعت یازده بلند شدیم چون پیرزن میخواست بخوابه 
امسال مثه هرسال خوش نگذشت 
بعد اومدیم سر راه دخملی شام نخورده بود ذرت خریدیم خوردیم 
دخملی هم واسه اولین بار یه لیوان کوچیک رو خورد از سر گرسنگی 
ولی بدون سس و فلفل و پنیر😄
+چند وقت پیش مامان اینا خونشون رو تمیز میکردن داخل نشیمن مبلشون یه دعا پیدا شد 
گفتن واسه بستن بخت و مهر و محبته
من به اینا اعتقادی نداشتم 
اما الان یه سالی میشه که دیگه روابطمون خیلی سرد شده و همیشه بحث پیش میاد
توکل به خدا بالاتر از خودش که نیست
چند وقت پیش هم یه خانومی بود که باردار نمیشد رفته بود یه جا بهش گفته بودن چله افتاده بهت و نمیدونم چیکار کرده بودن 
الان خانومه باردار شده
دیگه بحث رو تموم کنم میترسم شوهرم نیست باید لامپ رو روشن بزارم بخوابم😐


سلام بانو جونم
خوبی خانوم
سلام عزیزم
ممنون 
شارژ نتم تموم شده بود
چه خوب که انقدر عمه هات رو دوس داری 😍
ازدواج فامیلی باعث به هم خوردن روابط و حرفو نقل میشه! همون بهتر که با عمه ت اینا وصلت نکردید
آخی بنده خدا دختر خاله ت 😞 خدا بهش صبر بده،حتما حکمتی داشته
امان از اینایی که میرن سراغ دعانویسی واسه بقیه 😐
من حتی اگه بدی هم بکنن دوسشون دارم
آره خیلی بد خدا روشکر که نشد
خدا بهش صبر بده و زود جای خالیش رو پر بکنه
من خیلی میترسم 
نمیدونم چی بهشون میرسه😳
خدا به دختر خاله صبر بده، وقتی.خوندم گریم گرفت، خیلی خیلی سخته. آخرش هم طبیعی زایمان کنی بدون ثمر. تو بیمارستان که بستری بودم یه خانم جوونی اومده بود مثل ابر بهار اشک می‌ریخت، چهار ماه و نیمش بود و دکتر گفته بود بچش ناقص هست و باید سقط شه. اونم با آمپول فشار و طبیعی زایمان کرد و بنده خدا قبلش که من دیدمش از ترس رنگ به صورت نداشت، غم از دست دادن بچش که دیگه هیچی.
خدا به عمه خانم سلامتی بده. عفونت گوش که خیلی بده، مادر شوهر منم یکبار گرفته بود و دور از جونش حالش انقدر بد شده بود که همه ترسیده بودند.
من خیلی به دعا و چله اعتقاد ندارم اما چند وقته از این چیزها زیاد میشنوم و گاهی میگم شاید هم واقعیت داشته باشه، چون دوست من هم تعریف میکرد خانمی که باردار نمی شد و میگفتن زار(تو مایه های جن)گرفتتش و وقتی زارش رو از بین بردند باردار شد!
چه میدونم والا
آخی عزیزم
ما الان مادریم خوب متوجه میشیم که چقدر سختشه
خدا رو شکر دوران بارداری متوجه این سختی ها نبودم اگه نه با استرس یه کاری دست خودم میدادم
خدا بهشون صبر بده خیلی سخته
ممنون عزیزم
منوهقعا فکر نمیکردم انقد بد باشه 
عمه سه روز بستری شد حتی به تومور مغزی هم شک کرده بودن😳
منم اعتقاد ندارم واسم هم پیش نیومده 
ولی اطرافم جدیدا خیلی شنیدم که رفع شده 
اما چون میترسم زیاد پیگیر نمیشم
عزیزم اسم قطره یادم نیست از دختر خاله م میپرسم اگه یادش مونده باشه میام بهت خبر میدم
چه اتفاق تلخی برای دختر خاله ت پیش اومده...مرگ بچه خیلی تلخه ...خیلی براش ناراحت شدم...:((
خیلی سخت و تلخه عزیزم
خدا بهش صبر بده
خدا صبر بده دختر خالت چی میکشه انشاالله بزودی یه نی نی سلامت میاره غم این از بیم بره هرچند که خیلی زجر آوره
چند وقت بود ننوشته بودی از مادرشوهرت خخخخ میگه آدم بیارین
وای خدا لعنت کنه کسایی که از این جادو جمبلای بد میندازن خونه مردم اخه چکاریه والا !!!خواهر منم از من بزرگتره و مجرد یه بار یه فالگیر و دعا نویس گفت بختشو بستن بردن تو قبرستون چال کردن ،من اعتقاد دارم که واقعا این کارو کردن و خدا لعنت کنه هرکی که بعد برای کسی دیگه میخواد
واقعا سخته 
خدا بهش صبر بده 
آخه رفتارهاش کمتر شده ولی خوب بازم یه حرفایی میزنه😀
ما خیلی با هم خوب بودیم اما الان خیلی روابط سرد  شده 
حتی به یکی که اصلا نمیدونست بهمون گفت داخل خونه دعای بخت و مهر ومحبت گذاشتن که دو سه ماه بعد پیدا شد😳
ایشالا که خداخودش کارشون رو جواب بده
عزیزم خیلی برای دختر خاله ات ناراحت شدم ولی خیلی کار خوبی کرده سزارین نشده
درسته درد کشیده ولی راحت تر میتونه بچه دار بشه من بعد سز کلی مشکل پیدا کردم اگه منم میدونستم نمیمونه طبیعی میاوردمش
واقعا سخت و ناراحت کنندس
گفت با اینکه خیلی سختم بود ولی قبول کردم طبیعی زایمان کنم
دکترم گفته اگه سز کنه سه سال نمیتونه
ایشالا که سال دیگه یه نی نی میاد و جای خالیش رو پر میکنه عزیزم
یه عفونت گوش و این همه دردسر.

الهیییییی،چه سختش بوده دختر خالت،دوست خواهرمنم بچش یه روز قبله دنیا اومدن قلبش از کار میفته و میمیره،باز حامله میشه و اینبارم تو ۱۱ هفتکی قلبش از کار میفته..

آخیی پس دخترت چی خورد؟هیچی که توش نموند😁

منم اولا همه جارو روشن میذاشتم شوهرجان که نبود،اما یه مدت تمرین کردم الان تنهایی بدون لامپ روشن میخوابم.
من همین چیزا رو میشنوم  که وقتی یه درد ساده هم میگیرم هزارتا فکر منفی میکنم
خیلی سخته بعد نه ماه آدم بی انگیزه میشه
خدا صبرشون بده
آخه پنیر پیتزا سنگینه ددیروز یه برش پیتزا خورد دلش به هم ریخت
من اگه تنها باشم که اصلا فکر میکنم یکی داره میاد ولی دخملی که اومد بیشتر شب ها بدون چراغ میخوابیم
خانومممم چه عجب نوشتی شوما :) :*

طفلی دخترخاله ت :( چقد ناراحت شدم. امیدوارم خیلی زود بتونه خودش پیدا کنه و با نبودنش کنار بیاد. خیلی سخته. خدا بهش صبر بده.
امان از گشادی عزیزم😀
منم خیلی ناراحت شدم 
الان که خونه ی خاله س ولی بالاخره سرش که خلوت میشه
خدا واقعا بهش صبر و طاقت بده
سلام
چه اتفاقات بدی پشت هم .
من بخاطر همین نگرانیهاست که حرات نمیکنم بچه دار بشم تصورش هم سخته 😕😕
دعا رو منم زیاد اعتقاد نداشتم تا وقتی یکی سرمون اورد
یه دعا نویس پیدا کردیم یه طلسم 14 ساله رو شکست خیلی برام جالب و در عین حال ترسناک بود.
ولی هب واقعیته نمیسه انکارش کرد
بر چشم بد و بدخواه هر کسی لعنت 😊😊
سلام عزیزم
همه ش انرژی منفی بود
یعنی من اگه قبل از بارداری این چیزا رو میشنیدم از استرس و ترس کار دست خودم میدادم 
منم اعتقاد نداشتم ولی همیشه میترسیدم
بعد اون طلسم باطل شد!؟
چه ترسناک😐
سلام عزیزم
آخی خیلی برای دخترخاله ات ناراحت شدم ... دلم ریش شد اینهمه درد بکشی اونوقت ...:'( خدا بهش صبر بده و بعدتر یه نی نی دیگه که غمش کمتر بشه
دایی منم مشکل گوش میانی رو داشت اینقدر حالش بد شده بود و دکترها حدس نمی زدن ...
مادرشوهرت خودش فیلمه خخخخخ ادم بیارین خخخ ... حالا چرا زوری کشتنش؟؟؟

ماهم خونه مامانم از این دعاها پیدا کردیم!! حتی یک بار زیر خاک گلدون بود یه کاغذ تا شده که داخلش چندتا دعا نوشته بودن!! یه بارم یه پاکت پارچه ای سبز داخل صندوق پست روی در بود تا بازش کردیم دعا و یه سری پودر داخلش بود!!!
سلام عزیزم
منم خیلی ناراحت شدم هنوزم تو فکرشم خیلی سخته
انشالله
فکر نمیکردم تا این حد فشار بیاره عمه نمیتونست راه بره اصلا
والا خودش خیلی حرفه ای هم بازی میکنه😄
اکسیژنش رو قطع کرده بودن به مغزش نرسیده بود سکته مغزی کرده😐
آخه واسه چی آدم نمیدونه کار کی هم میتونه باشه
چطوری وقت پیدا میکنن که جا سازی کنن😳
پودر!!!
چهارشنبه ۵ دی ۹۷ , ۰۹:۵۲ سپیده مامان درسا
عزیز یلداتون مبارک
الهی همیشه با خوشی دور هم جمع بشین ، ان شالله حال عمه جون هم بهتر و بهتر بشه ...

خدا رحمت کنه همه ی رفتگان و

مواظب خودت و دخملی ناز باش ، ببوسش از طرف من .
ممنون سپیده جون 
همینطور شما عزیزم
خدا رو شکر بهتر شده
روحشون شاد
فدای تو😍😘
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
Designed By Banooye Barfi ...